رضا قليخان هدايت

802

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آن گرسنه مست خمرخواره * كز گرسنگى خمير دزدد دجال نديده‌ام كه او نام * از مهدى ملك‌گير دزدد شيطان نشنيده‌ام كه در رجم * از شصت شهاب تير دزدد رسوايى بين كه گربهء زال * خشت سر بادگير دزدد و له ايضا اى كه از كيسهء دوران و سپهر * درمى چند به دست تو فتاد پيش ازين بودى چون خايه دژم * حال چون . . . شدستى پرباد ياد از آن روز بياور كه زنت * بهر نانى همه‌شب كس مىداد ملا على كاتب حلاج بدگهر * دانى كه جلق با قلم از حكه چون زند آن دم كه بايدش قلم اندر دوات زد * از حرص . . . نوك قلم را به . . . زند به خدمت سالك راه سخن را * قلمدانى فرستادم ره‌آورد چو من در خود فرورفته ز فكرت * تهى ز اسباب و خشك و لاغر و زرد شيخ گيرد به دوش چون كپنك * گرگ آكنده پشم را ماند باز عينك چو برنهد به دماغ * سگكى چارچشم را ماند و له ايضا درخت و خانه و مرد و زن آنچه در مروست * بن و بناى و سر و فرج از صغير و كبير نهاده باد بر آتش فتاده باد در آب * بريده باد به خنجر دريده باد به . . . بنده گر كمتر به خدمت مىرسد * نيست در اخلاص نوعى از قصور من چو نخلم شعر من چون انگبين * انگبين نزديك بهتر نخل دور به غير آل تقى خان كه مايهء كرمند * تمام مردم يزد از صغير تا به كبير چو گربه بىصفتند و گداى و خام‌طمع * چو موش حيله‌ورند و حريص و پرتزوير بزرگى در بلاى انبر افتاد * گدايى كور را شب خفت در زير گرفت از . . . كار كور بالا * زهى كار و زهى كور و زهى . . .